هفته گذشته چند راهکار خدمت شما ارائه شد که چگونه با فرزندان بزرگ شده مان که در خانه مانده اند، برخورد و گفتگو کنیم. یکی از برخوردها و گفتگوهای رایج که در چنین خانواده هایی شکل می گیرد و معمولاً عاقبت خوبی هم ندارد همین است که والدین به زعم خودشان می خواهند به فرزندشان کمک کنند تا زودتر شغلی پیدا کند و بخاطر همین سعی می کنند به او پیشنهاد هایی برای کاریابی و اشتغال بدهند، اما می بینند با واکنش منفی و یا حتی عصبی جوانشان روبرو می شوند. بیایید ببینیم چرا اینچنین می شود!؟

الف: «چرا فرزندان ما در برابر پیشنهاد های به ظاهر مشفقانه ما برای کار و اشتغال موضع منفی می گیرند!؟»
همواره باید ما والدین مدنظر داشته باشیم که وقتی جوانی با مدارک عالی دانشگاهی و استعداد زیاد خانه نشین میشود، غرور و احساس کفایت او بهشدت ضربه میخورد. در این شرایط، حتی نیکوکارانهترین پیشنهادهای کاری از سوی والدین، از فیلتر ذهن آسیبدیده و دفاعی او عبور میکند و معنی متفاوتی پیدا میکند. این واکنش منفی معمولاً نشاندهنده بدی یا بیاحترامی فرزندتان نیست، بلکه به پیام پنهانی برمیگردد که او از پیشنهادهای شما دریافت میکند.
علت اصلی این واکنشهای تند را میتوان در چند مورد زیر پیدا کرد:
۱- برداشتِ پیام پنهان «تو کمکاری میکنی»: وقتی موقعیتی را پیشنهاد میدهید، ذهن او اینطور ترجمه میکند: «والدینم فکر میکنند من خودم دنبال کار نمیگردم، تنبلم یا راههای ساده را بلد نیستم.»
۲- احساس کودکانگاری و سلب استقلال: فرزند شما دوست دارد خودش معمار آیندهاش باشد. پذیرش شغل بر اساس پیگیری یا پیشنهاد والدین، برای او به معنای وابسته بودن و عدم بلوغ حرفهای است.
۳- عدم تناسب موقعیتها با تخصص و هویت او: در بسیاری از موارد، موقعیتهای پیشنهادی والدین با سطح تحصیلات، اهداف تخصصی یا واقعیتهای امروز بازار کارِ آن رشته همخوانی ندارد. این مسئله باعث میشود فرد احساس کند از طرف خانواده درک نمیشود.
۴- فرسودگی ناشی از شکستهای پنهان: او احتمالاً بارها و بارها رزومه فرستاده، مصاحبه رفته و پاسخ رد شنیده است (شکستهایی که شاید شما از همه آنها باخبر نباشید). پیشنهاد شغل جدید از سوی شما، او را دوباره با ترس از شکست و اضطراب مواجهه با یک «نه» دیگر روبرو میکند.

ب: «خب حالا بیایید ببینیم راه حل چیست و چطور می توانیم از این بنبست ارتباطی بیرون بیاییم؟»
برای اینکه این حساسیت و تنش کاهش پیدا کند، تغییر رفتارهای زیر میتواند مؤثر باشد:
۱- توقف کامل پیشنهادهای شغلی مستقیم: برای مدتی ارائه هرگونه موقعیت کاری، معرفی فرصت استخدامی یا پرسیدن سؤالاتی مثل «خب چه خبر از کار؟» را کاملاً متوقف کنید. اجازه دهید فشار این موضوع از روی دوش او برداشته شود.
۲- تغییر نقش از «حلکننده مسئله» به «پشتیبان خاموش»: بهجای اینکه بگوئید «فلانجا نیرو میخواهد، برو بپرس»، لحن خود را به این شکل تغییر دهید: «ما میدانیم چقدر تلاش میکنی و چقدر شرایط بازار کار سخت شده. اگر جایی احساس کردی ارتباطات یا کمک ما میتواند به دردت بخورد، فقط کافیست بگویی تا انجام دهیم.» سپس توپ را در زمین او بیندازید و دیگر پیگیری نکنید.

۳- جدا کردن «ارزش فردی» او از «وضعیت شغلی»: به او نشان دهید که احترام، محبت و جایگاه او در خانواده به داشتن یا نداشتن شغل گره نخورده است. وقتی فرد احساس کند در خانه پذیرفته شده است، گارد دفاعیاش پایین میآید.
۴- تمرکز بر دستاوردهای غیرشغلی: اگر در زمینهای (مثل ورزش، یادگیری یک زبان، هنر، کارهای فنی خانه یا کمک به دیگران) فعالیتی میکند، آن را تحسین کنید تا احساس کند هنوز فردی مفید و توانمند است.
معمولاً وقتی والدین دست از پیگیری مستقیم برمیدارند و فشار را حذف میکنند، فرزندان پس از مدتی احساس امنیت کرده و حتی ممکن است خودشان برای مشورت یا کمک به سراغ پدر و مادر بیایند.این رفتارهای آگاهانه و در عین حال مشفقانه می تواند به مقدار زیادی آرامش را به درون خانواده بازگردانده و به جوان شما تمرکز لازم را در جهت حل مشکلش بدهد.
اجازه دهید هفته آینده باز هم در این خصوص باهم گفتگو داشته باشیم و از زوایای دیگری این مسأله را مورد بررسی قرار دهیم.
تهیه و تنظیم: فاطمه موسوی، روان شناس و زوج درمانگر
شاهین نوش آبادی، مدرس و مشاور امور خانواده






